تبليغاتX
.: عکسهای مجلات قدیمی وشعر و ترانه :.
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم...
یکشنبه چهاردهم تیر 1388

شوخی در محافل جدی 19

در زمان سردار فاتح بختیاری ،حاکم یزد، رندی به حاکم پیشنهاد داد ،که چهارپاداران بر خلاف عدل و انصاف، بار الاغ و قاطر و اسب را تا می توانند زیاد می کنند تا بیشتر بار به شهر آورده و بفروشند. در نتیجه به چهار پایان ظلم بیحد می شود. حاکم که مردی علاقمند به حیوانات بود از این حرف متاثر شد ،وی را مامور ساخت در جلوی دروازه ها نظارت کنند هیچ کس بار اضافه بر آنان نکنند . آن رند به این منظور به دروازه ها مراجعه کرده و به هر بار الاغ و.. می رسید به این بهانه که بار سنگین و غیر قابل تحمل بر حیوان زده شده ، مقداری از روی بار برمی داشت تا سبک شود . بدین طریق همه روزه مقادیر زیادی سبزی و صیفی جات برایش باقی می ماند. آنها که نمی خواستند بارشان کسر شود، ناگزیر مبلغی پول به او می پرداختند، و برای جبران این رشوه مقدار بیشتری، بار چهار پایان می کردند . تا در صورت برداشتن بار توسط مفتش حاکم ، لااقل به اندازه سابق بار روی حیوان باقی بماند...

روزی شاعری طی چند بیت شعر به حاکم وقت ،از طرف الاغها و قاطرها نوشت ، بدین مضمون :

ای که گشتی سخت پشتیبان ما

لااقل محظور ما را حس کنید

خواهشی داریم از آن خرپسند

با خران شهر خود مجلس کنید

ما خران با بار سابق خوشتریم

العیاذالله اگر فس فس کنید

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم

مرحمت فرموده ما را مس کنید!

می گویند حاکم پس از خواندن شکایت الاغها ، دستو داد بازرسی از بار الاغها را بردارند.

  

Posted by ج .آ @ 14:18 |