
روزی که زندان قصر ساخته شد، رضا شاه که همراهش رییس شهر بانی وقت سرتیپ درگاهی و وزیر دربار تیمور تاش و سایر رجال بودند ، برای بازدید و افتتاح به آنجا رفت ، همینکه رضا شاه وارد اطاقهای زندان شد ملاحضه کرد که تختخوابهای آهنی و ملافه های سفید و بالش و تشک نرم در اطاق های تمیز گذارده اند. رضا شاه از تماشای این منظره عصبانی شد ، در حالی که اشاره به ملافه ها میکرد گفت :
پدر سوخته ها این ملافه های سفید چیست ؟ مگر اینجا خانه رجال و اشراف است که اینطور تمیز و با ملافه و تختخواب فنری مبله کرده اید ؟
تیمور تاش که از زندانهای اروپایی سابقه دیدن داشت ، به شوخی عرض کرد : قربان آخر آیا ممکن نیست رجال ما گذرشان به این اطاقها بیفتد ؟... رضا شاه نگاهی به تیمور تاش کرده و سر را به علامت تصدیق تکان داد و گفت : اینهم حرفی ست ؛برحسب تصادف روزگار ، سه روز بعد درگاهی و پانزده روز بعد تیمورتاش از آن تختخوابهای فنری استفاده کردند!!...