
آپلود رایگان عکس
نصرت الدوله در وزارت داد
مردی آزاده را به بند نهاد
اکتفا هم نکرد به زندانش
کرد روانه به سوی سمنانش
زین بتر داد در نهان دستور
تا به ره نفله اش کند مامور
او به پندار اینکه مامور است
هر چه گفتند و کرد معذور است
بین ره زد گلوله اش بر پشت
به بهانه ی فرار ، او را کشت
جسد مرد را به سمنان برد
بهر شستن به مرده شوی سپرد
لیک بعد از گذشت سالی چند
نصرت الدوله خود فتاد به بند
به تبعید او ز خطه ری
کرد مامور ، راه سمنان طی
شد به سمنان مکان به زندانش
خفه اش کرد ، پس نگهبانش
چون به غسالخانه اش بردند
به همان مرده شوی بسپردند
مرده را مرده شوی نداند کیست
ضامن دوزخ و بهشتش نیست
جسدش را بشست دیگر بار
داستان گذشته شد تکرار
قتل آن بندی اگر چه ننگین بود
سرنوشت وزیر هم این بود!!
تویسرکانی
می گویند روزی از رنه دکارت فیلسوف معروف (که تا آخر عمرش ازدواج
نکرد) پرسیدند: چرا ازدواج نمی کنی؟
او در پاسخ گفت :چون هیچ زنی را زیبا تر از حقیقت نیافته ام.
بود در استغاثه و ناله
که ای خداوند قادر بیچون
هست چل ساله بهر من افزون
به دگر گونه ام حواله بده
این بگیر و دو بیست ساله بده
عبدالرحمان تویسرکانی
مردی با الاغ فرتوت خود به کنار رود خانه ای رسید که به ناچار میبایستی
از آن عبور میکرد ولی وضع آب طوری بود که خطر غرق شدن وجود داشت .
رهگذر سعی کرد محلی که وسعت بیشتری داشته باشد و آب عمق کمتری
برای عبور انتخاب کند .پس از مدتی راه پیمایی محل مناسب را پیدا کرد
ولی برای مزید اطمینان تصمیم گرفت استخاره ای بکند.
اتفاقا جواب استخاره بد بود چاره ای نداشت .دوباره براه افتاد تا محل
مناسب تری را پیدا کرد اما در آن جا هم استخاره منفی بود .
بالاخره به محلی رسید که عرض رودخانه کم بود ولی عظمت آب زیاد که
غرش کنان عبور میکرد. مرد فکری کرد و دست با استخاره شد که چطور است
از اینجا عبور کنم .؟ این دفعه استخاره بسیار خوب جواب داد.
مرد رو به آسمان کرد و گفت:آخه خدا انصاف بده تو خودت از اینجا می توانی بگذری که به من و الاغ مردنی من جواز عبور میدهی ؟
گویند:مرحوم مشیرالسلطنه سالی دو ماه روضه خوانی میکرد و شیعیان را
اطعام میکرد و در روز آخر ماه خاخام یهودیان و کشیش مسیحیان را
دعوت میکرد. روزی محمد علی شاه از وی پرسید: که در مجلس روضه خوانی
چرا مسیحیان و یهودیان را دعوت میکنی؟ او گفت :قربان کار از محکم
کاری عیب نمی کند. بنده سالی دو ماه در مجلس عزای خامس آل عبا. شیعیان
را اطعام میکنم و از بابت احتیاط دو روزی هم نمایندگان یهود و مسیحی
را دعوت می نمایم .کسی چه میداند شاید حق با آنان باشد .اینکار را میکنم
که روز قیامت کلاهم پس معرکه نباشد..!