تبليغاتX
.: عکسهای مجلات قدیمی وشعر و ترانه :.
ترک عادت..
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388

شوخی در محافل جدی 20

 از سید محمد صادق طباطبایی که از رجال آزادیخواه و شوخ و خوش مشرب بود  نقل میکنند ؛ چندی قبل عده ای سناتور را به خانه خود دعوت کرده بود، اتفاقا یکی از آقایان سرما خوردگی داشت و ابراز کسالت میکرد. طباطبایی گفت : اگر یک بست ت ری ا ک بکشید کاملا رفع کسالت شما خواهد شد.

آن سناتور گفت :یک بست اشکالی ندارد، ولی می ترسم م ع ت ا د شوم .

طباطبایی خنده ای کرد و گفت : از این مزخرفات به من هم گفتند.

چهل است ت ر ی ا ک می کشم و هنوز که هنوز است م ع ت ا د نشده ام.!! ممکن است یک روز کم بکشم ، یک روز زیاد !!این حرفها چیست ؟!

Posted by ج .آ @ 13:24 |
شکوه طبیعت ..
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
شکوه طبیعت
Posted by ج .آ @ 19:3 |
گل و سنگ
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
گل و سنگ
Posted by ج .آ @ 13:37 |
آسانسور و جناب نرون!
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
همه تصور می کنند که آسانسور از اختراعات امروزی است ، این تصور غلط میباشد ، زیرا آسانسور در قدیم وجود داشته و آنهم برای سلاطین.

نرون امپراطور روم  در قصر جدید خود که پس از حریق معروف شهر رم در سال 64 بعد از میلاد بنا کرده بود و دو موسی آورا(یعنی خانه طلایی) نام داشت و از چوبهای معطر ساخته بود آسانسور بنا نهاد .این آسانسور توسط طناب ضخیم و به کمک چند غلام بالا کشیده می شد و در چاه آسانسور برای اینکه اگر احیانا فرد خرابکاری طناب را قطع کند و آسانسور سقوط نماید ، مقدار زیادی بالش پنبه ای گذاشته بودند تا آسیبی به امپراطور نرسد.

برای اینکه غلامان بدانند کی آسانسور را متوقف کنند روی طناب علامت گذاشته بودند تا طبقه معین را مشخص نماید ، این آسانسور می بایست تا ارتفاع چهل متر بالا برود.

بعد ها آسانسور های دیگری در سایر کاخها نصب گردید. حتی کولوسیوم معروف شهر رم ،که در سال 80 بعد از میلاد به اتمام رسید آسانسور داشت و برای حمل حیوانات وحشی از زیرزمین به میدان نبرد کو لو سیوم از آن استفاده می شده است.

   

Posted by ج .آ @ 13:10 |
در بند بند مهره ی تسبیح
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

راندیم ،

ماندیم ،

بردیم و باختیم

افسانه ساختیم

زیرا که استخاره راه نمیداد-

کار دگر کنیم !

با استخاره ای

عاشق شدیم.

با زهر بوسه ، تجربه کردیم عشق را

و رختخواب سنگ محک بود.

 

****

این مو درازها، که وطنشان پیاده روست

بی شک خلف ترین

فرزندهای عشق و استخاره ما هستند.

 ****

 فارغ شدیم

با استخاره ای

از هم جدا شدیم

در انتظار نشستیم

تا آنکه وقت عده سر آید

و عشق را دوباره ثبت نماییم

تصمیمات

در بند بند تسبیح آواره بود

و سر نوشتمان

در لابلای کتاب دعاها

آدینه ها ، گرفتن ناخن و صیغه بد نبود

و چهار شنبه ها همیشه روز بدی بود

و هیچ شنبه ای

نداشت سفر یمن !

ماندیم چون آب راکد بیمار

در گود چال

ماندیم

فاسد شدیم

و گندیدیم

زیرا که استخاره راه نمیداد –

 

کار دگر کنیم

راهی دگر زنیم...

 

نصرت رحمانی

 

   

 

Posted by ج .آ @ 12:21 |