
آپلود رایگان عکسروزی که زندان قصر ساخته شد، رضا شاه که همراهش رییس شهر بانی وقت سرتیپ درگاهی و وزیر دربار تیمور تاش و سایر رجال بودند ، برای بازدید و افتتاح به آنجا رفت ، همینکه رضا شاه وارد اطاقهای زندان شد ملاحضه کرد که تختخوابهای آهنی و ملافه های سفید و بالش و تشک نرم در اطاق های تمیز گذارده اند. رضا شاه از تماشای این منظره عصبانی شد ، در حالی که اشاره به ملافه ها میکرد گفت :
پدر سوخته ها این ملافه های سفید چیست ؟ مگر اینجا خانه رجال و اشراف است که اینطور تمیز و با ملافه و تختخواب فنری مبله کرده اید ؟
تیمور تاش که از زندانهای اروپایی سابقه دیدن داشت ، به شوخی عرض کرد : قربان آخر آیا ممکن نیست رجال ما گذرشان به این اطاقها بیفتد ؟... رضا شاه نگاهی به تیمور تاش کرده و سر را به علامت تصدیق تکان داد و گفت : اینهم حرفی ست ؛برحسب تصادف روزگار ، سه روز بعد درگاهی و پانزده روز بعد تیمورتاش از آن تختخوابهای فنری استفاده کردند!!...
کماکان مرا از نظرات ارزشمندتان محروم نسازید، سپاسگزارم...
... یکی گوید که سهم نفت را من
دهم فی الفور و آنی دست مردم
همین مردم که می دانند فرق
میان خوشه جو را ز گندم !
...یکی از گرد ره تازه رسیده
ولیکن گشته محبوب جوانان
به رنگ سبزاو دارد ارادت
همی خواهد کند ، میهن ، گلستان
دگر کاندید ما در دوره ی صلح...
به کار مصلحت بودست فعال
شعارش اتحاد بین اقوام
به سایه دولتش، بنشسته چون دال*
جناب پرزیدنت فعلی اما
بود دیگر رقیب این همآورد
که با دیدار استانی همیشه
خریده رای خود را از زن و مرد!
تمام این عزیزان خواستارند
که وضع مملکت بهبود یابد
به روز بیست ودوم ، رای مردم
کند تعیین ،چه کس خوب است یا بد!
دال : عقاب