
آپلود رایگان عکسیادم ازروزی سیه می آید و جای نموری ؛
در میان جنگل بسیار دوری .
آخر فصل زمستان بود و یکسر هر کجا در زیر باران بود .
مثل اینکه هر چه کز کرده به جایی ،
بر نمی آید صدایی .
صف بیاراییده از هر سو تمشک تیغدار و دور کرده
جای دنجی را .
یاد آن روز صفابخشان !
مثل اینکه کنده بودندم تن از هر چیز .
من شدم از روی این بام سیه ، سوی آن خلوت گل آویز،
تا گذارم گوشه یی از قلب خود را اندر آنجا ،
تا از آنجا گوشه یی از دلربای خلوت غمناک روزی را
آورم با خود.آه می گویند چون بگذشت روزی ،
بگذرد هر چیز با آن روز .
باز می گویند خوابی هست کار زندگانی ؛
زان نباید یاد کردن ،
خاطر خود را
بی سبب ناشاد کردن .
برخلاف یاوه مردم ،
پیش چشم من و لیکن
نگذرد چیزی بدون سوز ؛
میکشم تصویر آنرا،
یاد من میآید از آن روز !!
احمد شاملو که من برای اصلاح شعر او حتی مصرع هایی را ساخته و در شعر او جا دادم ، نامرد کسی بود که هر دفعه با من تماس پیدا کرد ، برای اشغال وقت من و ضایع کردن وقت من بود .
یادداشتهای روزانه نیما یوشیج (انتشارات مروارید 1387 )
... نیما قید احمقانه ی "تساوی طولی مصراع ها " را از هم گسیخت ، و هارمونی و تاثیر فونتیک کلمات را برای شعر کافی دانست ..... اجبار قافیه پردازی و "شیر و پنیر زیر هم نوشتن و برای هر یک جمله یی ساختن " را از فهرست " هنرهای شاعرانه " قلم کشید... در شعر خود کلمات را با روح شعر ، و روح شعر را با وزن آن ، و وزن را با موزیک طبیعی و هنر دکلاماسیون تطبیق کرد و آنرا پایه و اساس قرار داد.
احمد شاملو ( مقدمه افسانه نیما – چاپ علی اکبر علمی 1329 )