تبليغاتX
.: عکسهای مجلات قدیمی وشعر و ترانه :.
راننده تاکسی و یا کریم..
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

امروز صبح هنگام رفتن به محل کار ، در تاکسی اتفاق جالبی افتاد که بد نیست برایتان تعریف کنم ... در حالی که سوار تاکسی بودم و آقای راننده هم در کمال آرامش!! با سرعت  غیر مجاز، در حال گاز دادن تاکسی نسبتا زوار در رفته اش بود ، و گاهی اوقات با رعایت نکردن  قوانین رانندگی ، حرکات مخاطره آمیزی از جمله سبقت از سمت راست وعدم رعایت فاصله با خودرو جلویی باعث وحشت سرنشینان می گشت ...داشتم  در دل به شانسم لعنت می فرستادم که چرا اول صبح گیر چنین راننده یی افتادم... در گیراین افکار بودم که  به یکباره آقای راننده، پا را بر روی ترمز گذاشته و با عجله خودرو را به کنارخیابان رسانده ،سراسیمه  از خودرو پیاده و به وسط خیابان رفته و شیی را که ابتدا ندیدم چه بودبرداشت و مجددن سوار شد ، من و دیگر مسافران که در حالت بهت و حیرانی  به کارهای او خیره شده بودیم از او پرسیدیم: چه اتفاقی افتاده که پیاده شدید؟ ، او در حالی که یا کریم خسته و ناتوانی را به ما نشان می داد گفت : دیدم این حیوان زبان بسته وسط خیابان افتاده وهر لحظه امکان دارد خودرویی او را زیر بگیرد ، پیاده شدم و برداشمتش  تا آسیبی به او نرسد ، سر فرصت آزادش می کنم تا بپرد .

من که دیدم بهترین وقت برای گلایه از او فراهم شده ، ضمن تشکر بابت این اقدام خدا پسندانه اش  به او گفتم : آقای محترم چقدر خوب است همین مقدار که برای این پرنده خسته و گرفتار دل می سوزانید ، کمی هم قوانین رانندگی را رعایت می کردید و در شروع این روز دل انگیز، اسباب ترس ونگرانی ما را فراهم نمی کردید  ... دیگر مسافران که گویا منتظر این فرصت بودند با من همصدا شده و او را بابت این کم توجه ای به جان مسافران و خودش نکوهش کردند.

آقای راننده که گویا انتظار این حرفها را  از جانب ما نداشت،متفکرانه  و شرمسار به راه خود ادامه داد، در حالی که با یک دست فرمان را نگه داشته بود و با دست دیگرش  مشغول نوازش یا کریم بود.....

Posted by ج .آ @ 21:26 |
این چهار نفر ...
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

شوخی در محافل جدی 14

در ایامی که حکیم الملک نخست وزیرایران  بود، روزی رییس یکی از انجمنهای محلی تهران تقاضایی داشت ،وی نزد حکیم الملک رفته و ضمن اظهار تقاضا گفت :اینجانب رییس انجمنی هستم که دو هزار عضو صمیمی و پر وپا قرص دارد ...

حکیم الملک پرسید :چه فرمودید ؟ وی دوباره جمله اش را تکرار کرد ...

حکیم الملک  چون این سخن را شنید از جای خود بلند شد و اشاره به آن شخص کرد و گفت:

خواهشمندم بفرمایید جای من بنشینید . آن شخص خودش را جمع کرده ، گفت : اختیار دارید جناب نخست وزیر ، بنده از این فضولی ها نمیکنم ، حکیم الملک گفت : نه آقا جان ، ما چهار نفر بودیم مملکت را گرفتیم ، شما که دو هزار نفر هستید دنیا را می توانید بگیرید !!

Posted by ج .آ @ 12:22 |
چیزی به نام سیاست
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

چند روز پیش برای مطرح کردن  پاره ای از مشکلات محلی همراه با چند تن ازدوستان  کسبه به شورای شهرمان مراجعه کردیم، بعد از دقایقی که در انتظارورود رییس شورا گذشت،ایشان با رویی گشاده در حالی که ما را دعوت به نشستن می کرد از ما خواست که مشکلمان را مطرح کنیم ، پس از طرح خواسته هامان و گفتن اینکه ،ای کاش شما و دیگراعضای شورا  به قولها و وعده های قبل از انتخاب شدن عمل میکردید و اینگونه شهروندان را درگیر مسایلی که جزو وظایف خودتان است نمی کردید  ....

مسوول مربوطه در حالی که سراپا گوش بود و در حال بالا پایین کردن دانه های تسبیحش به نقطه نامعلومی چشم دوخته بود ،بعد از اتمام سخنان  ما با حالت مستا صل و خجا لت زده ای ( که قبل از این در ایشان سراغ نداشتیم ) گفت : والله  قبل از رای گیری من برای خوش خدمتی قولهایی دادم تا بتوانم رای لازم رابه دست  بیاورم و اکنون که  خود درگیر مسایل کاری وبوروکراسی اداری شدم متوجه شدم که چه  وظیفه سخت و طاقت  فرسایی بر دوشم سنگینی می کند و ....

 بعد از اتمام جلسه و خروج از شورای شهر، بعضی از دوستان در حالی که دلسوزانه با گفته های آقای مسوول شورا همصدا شده بودند و گویا خود شان نبودند که تا ساعاتی پیش با توپ پر جهت مطرح کردن بی عدالتی و کم کاری همین آقایان به شورا مراجعه کرده بودند، برای این برخورد معصومانه و صادقانه!! به نوعی او را تحسین میکردند . 

من که از این صداقت غیرقابل باور و شاید ریا کارانه این آقا، احساس چندان جالبی نداشتم در این اندیشه بودم که خوب است  این عضو گرامی شورا، نفر اول انتخابی شهروندان محترم شهر است ، وای به حال نفرات بعدی که در پست معاون و ...مشغول به خدمت گذاری هستند.

 چرا حالا که او خود اذعان به ناتوانی در خدمت به مردم میکند ، این مهم را به شخص دیگری  نمی سپارد؟

آیا همین شخص در دور بعدی خود را کاندید این پست نخواهد کرد ؟

آیا در تبلیغات انتخابات بعدی به ضعف مدیریتی خویش اشاره خواهد کرد ؟

و چندین آیای دیگر ...

من هیچگاه از بحث های سیاسی و مجادله های اینچنینی دل خوشی نداشته و در حد امکان سعی در کناره گیری از این دست مسایل را دارم، ولی در افکار خود با سبک سنگین کردن اتفاقات سیاسی و چینش پازل واری از رویداد های  اتفاق افتاده ،  سعی درآن دارم  که بتوانم از تناقضات ، صداقت ها ، دروغها ، سیاست بازی ها ،شعارهای واهی ، وعده های انجام گرفته و نگرفته ، خدمت گذاری ها صادقانه و بدون چشم داشت  و ... خیلی چیز های دیگر به مطلوبی برسم که در ذهن خود ساخته ام و مطمین هستم حداقل این سود را برای من  دارد که  سنگ چیزی را به نام سیاست به سینه نمیزنم که روزی صاحب آنرا به عرش و روز دیگر به خاک ذلت می کشاند.

  

Posted by ج .آ @ 21:14 |