تبليغاتX
.: عکسهای مجلات قدیمی وشعر و ترانه :.
دیزان تابستان 87
جمعه بیست و یکم فروردین 1388

Posted by ج .آ @ 8:47 |
زندگی...
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
امروز سر کار با مورد جالبی برخورد کردم که  دیدم بد نیست برایتان تعریف کنم ؛ در مغازه نشسته بودم که خانم و آقایی نسبتا  مسن همراه با فرزندشان وارد شدند ، پس از سلام و علیک  در حالی که خانم مشغول پسندیدن جنس مورد نظر بود و مدام سر قیمت ها با من چانه میزد، لابلای این گفتگو ها من و شوهر بزرگوارشان  مشغول درد دل در مورد گرانی و مشکلات کسب وکارو... بودیم.
آقای مورد نظر حول و حوش چهل ساله، ریشی آنکارد شده و کت و شلواری کرم رنگ و مویی کوتاه، ولی  به طور با سلیقه ای شانه شده داشت . ایشان در بین گفتگوها به این  موضوع اشاره کرد که خود وی نیز چند سال پیش در بازار کار میکرده و با تمام پستی و بلندی های کار آشنا ست ،ولی دست روزگار و بدهی بالا آورد ن و نسیه کاری  باعث شد که  ورشکست بشود و عطای کسب و کار را به لقای آن  ببخشد  و الی آخر...
در این بین خانم ایشان هم از فرصت استفاده کرده و با فراغ  بال اجنا س را زیر و زبر کرده و کار این حقیر را دو چندان!!
این کار خانم سبب شد  تا آقا به ایشان بگوید : خانم انقدر وقت من و آقای فروشنده را نگیر و زودتر کارت را تمام کن ...
من که دیدم این گفته را با لحن مودبی به همسرش گفت  ،کنجکاوشدم و از اوپرسیدم :  ببخشید اکنون مشغول چه کاری هستید ؟
او پس از مکثی کوتاه و درحالی که به همسرش نگاه میکرد و گویی از او میخواست اجازه بگیرد
با لحنی خجالت بار گفت : در کسوت روحانیت مشغول به کار هستم... و مسجدی را در اختیارم گذاشته اند.... و کارهای فرهنگی و مذهبی آنرا انجام میدهم .
من نیز در جواب او گفتم : پس خود را از مشکلات نقد و نسیه و چک و سفته نجات دادید و با آرامش زندگی را میگذرانید!! .
او با طمانینه گفت : راستش این است که من از آن شکستی که خوردم با آنکه کلی هم  ضرر کردم ناراحت نیستم، ولی از این  بیمناکم که خدایی نکرده این بار دچار اینچنین گرفتاری نشوم،  چون ضرر مادی را می توان جبران کرد ولی کوتاهی و قصور در امر مهم دینداری و اعتقادات به هیچ عنوان قابل بازسازی و جایگزینی نیست  و...
پس از رفتنشان من در این فکر بودم که چرا ما انسانها- البته بعضی ها  - در همین زندگی مادی  و مراودات اقتصادی و اجتماعی از ناظر و داور بزرگی چون خدا غافلیم و همیشه او را در جنبه های معنوی و خاستگاه های دینی میجوییم ، مگر همین زندگی دنیوی   نیست که ما را به جهان دیگر رهنمون می سازد ، پس چرا از عقوبت کارهایمان غافلیم..؟؟
Posted by ج .آ @ 21:34 |