تبليغاتX
.: عکسهای مجلات قدیمی وشعر و ترانه :.
آشفته بازار
جمعه پانزدهم آذر 1387
آشفته بازار

 

 یه وقتایی که آدم، حوصله ای نداره

انگار تموم دنیا، سر به سرش میذاره

 از یه طرف قسط  وام، میرسه نوبتش باز

طلبکار خوش انصاف، هی میکنه واسه ام  ناز!!

 قیمت گوشت و ارزاق سر به فلک کشیده

هیچ کسی از تورم  روز خوشی ندیده  

 شهریه بچه ها ،چن ماهیه دیر شده

 کمبود نقدینگی ،واسه م نفسگیر شده

 از اون طرف صابخونه، منتظر کرایه س

تو ظل آفتاب ظهر،بخت ما توی سایه س

 سر میزنه تا فلک، هزینه های جاری

 رخت و لباس و کیف و لوازم اداری  

 تو این آشفته بازار کسی که زیر خطه *

مثل یه قایق، سوراخ، تو جریان شطه 

 بوروکراسی همیشه ، راه مو میکنه  سد    

مسئول شانس انگار، رفته به خواب ابد  

 تورم قیمت،مسکن و نرخ  بهره

برای قشر ضعیف مثل یه جام زهره

 مشکل ازدواج، جوونا ی مجرد

کشونده مرز عشق تا مرز شهر  سرحد *

 سهمیه بنزینم، کفاف مو نمیده

چن ماه که این شکم رنگ برنج ندیده

  کاری ندارم که هست بازار بورس فعال

یا طرح اقتصادی اجرا میشه تو چن سال ؟

 دهکده جهانی پر از جنگ و  جداله

انگار یه کم دلخوشی  تو زندگی محاله

با این همه اعتراض که توی شعر من هست

میدونم اون بالاها  یکی به فکر من هست

 توکل و ارادت به درگاه الهی

تنها چراغ من هست تو این همه سیاهی

   *زیر خط فقر

   *سر حد جنون

  

Posted by ج .آ @ 10:6 |