
آپلود رایگان عکس
برگرد که برگشتند از راه پرستوها
گاهی به پیامی کن از خسته دلان یادی
گاهی ز وفا گامی بردار از این سوها
رفتی و دلم خواهد زین بیشترت بینم
پایی بسرم نه ای سر کرده کمروها
دور از تو ببوم و بر من بوی ترا جویم
در غنچه شب بوها در نافه آهوها
چندیست چو نی سوزم در آتش نومیدی
عمریست سیه روزم زان خرمن گیسوها
پیداست که بر پایم زنجیر نهد آخر
آن دست که پنهان ست در زیر النگو ها
آن شهد که نوشیدم یکبار ز لبهایت
یک عمر ننوشد کس از مخزن کندو ها
میگفت :جلالی بود دیروز رهی * اما
امروز فریدونست* سر خیل غزلگوها
دکتر عبدالحسین جلالیان
*رهی معیری
*فریدون مشیری